اینجا !!!
ام ان ان نیوز!!!
و فردا آزمون قلم چی!!!
یاد من باشد کاری نکنم که به رضا بر بخورد!!!
یاد من باشد شنبه با موجی حرف بزنم!!
و خالی (خالو) در گوش من زمزمه می کند!!!
انا لله و انا الیه راجعون!!!
و خدایی که در این نزدیکی است...
دایی رضا یا همان خالو می خواند...و من در پس ان پنجره ها سرگردان...
و عشقی هست و عشقی نیست....
و من سعی در آوردن 100%
و این سیبیلو!!گسسته...و
طناز می خواند توپولویم توپولویم توپوپولو صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه...
و کسی نیست جز این عبدل از هم گسسته >دستش کتاب گسسته...
و او می خواند زیر پنجره ترانه های پنهانی...
و خنده های زیر لب...
آن طرف تر دایی(خالو)
سینماتیک درس می دهد...
خودش می گوید پول ...
من می گویم آهسته به گوشش که عشق نیست کور
او اشاره می زند مثال...
و راستی دیروز پای آن تخته ی فکستنی نوشت :
مرا ببخش
که با دوریت زنده ام هنوز...
و انها هاج و واج...در ادعای درک این ترانه دست و پا می زنند...
او می گوید بس است!
مثال! متحرکی با شتاب ثابت...
من در خنده آورهای او و صدای پر طنینش غرق می شوم...
و او مرا بد می پیچاند...
و من می گویم هر جور راحتید...
و پشت خنده هایم گم می کنم که استاد من به تو و هر چه فیزیک و
انیشتین عشق می ورزم
او گوشش بدکار نیست...
عاقبت یا خود بداند یا من به او بگویم...
و آن به اصطلاح موجی که نامش طاهره (طاهری )می باشد!
(شد ما یک دفعه این استادان را مسخره نکنیم؟)می آید !!
به مثال آنکه به جواب ما محتاج است...
کیسه نمکی از دهانش خالی می شود...و اینکه ردیف جلو نشسته
و نامش نجمه است
از خنده هلاک می شود...
از حق نگذریم...او اتنهای جاده ی نمک را تسخیر کرده است...
با ان دندانهای خرگوشی...
و آن خنده هایش که دو طرف گونه هایش فرو می رود و بعضی بچه هات رو به اغما
می روند...
خوب درس می دهد !!نه! عالی!...
من شده ام مسئول و همه کاره ی کلاس موجی...!!
تمام تلاشم را می کنم که نا امید نشود...
به او گفته ام سی دی آب دکتر فرهنگ را برایش می برم...
او کلا منحرف می باشد....!!!
و...و...آن کف و صابون عزیزم!!
استاد گرام !صابونی...
بچه ها بیارن جزوه هاشونو...یه لحظه نگا کنن...
و باز در گوش من می گوید خیلی ماهی سال دیگه ...(نمی گم !!!)
من می خندم...بی مقنعه می روم در راهرو به دلم برات می شود صابونی همین نزدیک است...
می آید من دست بر سرم می گذارم...
باز با ان خنده ی شیرینش می گوید...نترس بابا اشکال نداره !!!
من نگاه نمی کنم....
نه عشق پور گوشش بدکار نیست...
و ان همه دیگر !!!چه بگویم از امامی نشوی...
و آن معلم درجه ی 1 نوربخش...
فاز گفتن ندارم...
تکلیفهای عبدل چشمک می زند !!
آن هم از تست الگوی خالو ...
و امتحان برد طاهری...
و 210 عدد تست زیبای سینتیک شیمیایی...
خانوم عشفی بیا....
من می روم پس از عمری عبدل صدایم کرده...
:فیلم الیور توئیست رو دیدی؟؟
نه؟؟!!
:پس چایی بیار...!!!!
خالو:آخ قربون دستت واسه منم بیار...
و من انگار که به عمرم چایی نریختم...
با چایی می روم....خانم رودکی رو سفیدم کرد...!!
آقای عبدل شهر فرشتگان رو دیدی؟نه!!!
پس ببین...
بوی بی خیالی می آید...همین...
بوی عشق به علم و دیگر هیچ...
یاد من باشد شنبه 142500 تومان خالو را بدهم...
یاد من باشد کاری نکنم که به خدا بر بخورد...
و بگذارد تنها
این بنده ی بینوا را...
داستان از کوچه های سر به گردون سای تاریخ این هواهای ابری می دهد
باز...
یک علم راز...
که بسوز و بساز...
با غم بی خیالی...
و باز آغاز....

ماجرای من ومعشوق مرا پایان نیست
آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام....
یاد من باشد به دایی بگویم
این را
در فرصتی بس دور و دراز...

پایان...